گریه نکن وطن
دوست داری حکایت کنی سالها پر از برف بی پارو را!
سالهاست
فقط یک پارو تو را حکایت می کند
سالها ست نفس تو را دیگران می کشند
سفید اما لغزان ...
من بی تو وطن؟
نه...!
نفست کشنده ست
باور کن
وطن یک لحظه نفست را ببر
فهمدی؟!
کسی اینجا برایت پارو نمی زند
برف
پارو
نفس
کشنده ست
باور کن
یک جا
شاید یک زمان
نفسمان برید
سالهاست
فقط یک پارو تو را حکایت می کند
سالها ست نفس تو را دیگران می کشند
سفید اما لغزان ...
من بی تو وطن؟
نه...!
نفست کشنده ست
باور کن
وطن یک لحظه نفست را ببر
فهمدی؟!
کسی اینجا برایت پارو نمی زند
برف
پارو
نفس
کشنده ست
باور کن
یک جا
شاید یک زمان
نفسمان برید
ته نوشت:دارم کم کم تموم میشم!باورم نمیشه به همین راحتی
+ نوشته شده در دوشنبه یکم آذر ۱۳۸۹ ساعت 15:58 توسط مجتبی رضایی
|